تبليغاتX
حکمت و آزادی
حکمت و آزادی


دین و دموکراسی

                                                                                                                                                    دموکراسی را بر یک منظر خاص میزان بودن رای اکثریت می دانند. آیا در جامعه ما با وجود تعریف باید مدارانه و روش مدارانه دین برای زندگیِِ بر پایی دموکراسی امری ممکن است ؟..وقتی برای اداره اجتماع در نزد دین از یک طرف روشی نهایی و قطعی وجود دارد به گونه ای که خوشبختی دنیوی و اخروی را برای آدمیان به ارمغان می آورد و از طرف دیگرحق و قدرت تفسیر و ترجمه متون و احکام دینی در اختیار گروه خاصی قرار گرفته است چگونه می توان به بالندگی فردی که پایه هر پیشرفت اجتماعی است رسید . در چنین جوامعی مردم خود اختیار سرنوشت خویش را ندارند و بدتر از آن این است که به این بی اطلاعی آگاه نیستند و بر این باورند که خود سرنوشت خود را تعیین می کنند که بنده نام " استعمار اندیشه به شیوه جدید "را بر آن می گذارم..

البته در باب تضاد دین با دموکراسی باید گفت دموکراسی در مقابل دو تعریف از دین قرار می گیرید.. یکی تعریف فطرت مآبانه دین است که به قول حکما هر عمل خدا پسندانه و خرد پسندانه عملی دینی است و دیگری تعریف شریعت مابانه و روش مدارانه دین است و این تعریف هنگامی نمود پیدا می کند که دین در راس قدرت و مدار حاکمیت باشد ..با این اوصاف دموکراسی با تعریف اول دین قرابتی عقلی دارد چون تعریف اول روش نیست بلکه اصل است و دموکراسی از مبادی اجتناب ناپذیر این اصل در اداره اجتماع است اما با تعریف دوم که خود روش و همجنس دموکراسی است نه تنها قرابتی ندارد که سر جنگ و ستیز دارد چه که اساس دین بر طبق تعریف روش مآبانه تمرکز قدرت در دست مفسران و مترجمان دین است در حالی که دموکراسی قدرت را به مردم تفویض می کند

استدلال جانبداران تعریف روش مدارانه دین این است که همه آدمیان آشنا به اصول و مبادی دینی نیستند و امکان ندارد که همه بتوانند به یک روشی دست یابند که خداپسندانه و خرد پسندانه باشد با این استدلال می توان به این نتیجه رسید که هرچه قدرت تفسیر و تحلیل گری مردم یک جامعه از دین افزایش یابد اثر گذاری و نفوذ حامیان تعریف روش مدارانه برای بودن در راس قدرت و حاکمیت کمرنگ ترمی شود بر همین اساس است که در این گونه نظامها نه تنها به پیشبرد قدرت عقلی و تحلیلی مردم بهایی نمی دهند بلکه به مانع تراشی در این امر می پردازند و به همین دلیل است که این نظامها در حوزه های اقتصادی سیاسی رشد می کنند اما در حوزه مسائل انسانی فکری و اجتماعی هیچ پیشرفتی ندارند...

تعیین سرنوشت خویش خدمتی است که دموکراسی به اجتماع عرضه می کند و سر انجامش ارتقائ قدرت تحلیل و تفسیر جامعه است و این قدرت آغازی برای رسیدن به جامعه مطلوب است ..

البته دین برای افتادن اختیار در دست مردم توجیه دیگری هم دارد و می گوید  اثردموکراسی نسبی است و تا زمانی که جامعه به قدرت کافی برای تحلیل و تعیین صحیح سرنوشت خود برسد ممکن است حقوق بسیاری در حوزه ایدئولوژی و فرصت زندگی و خدایی زیستن پایمال شود و فرصتی برای جبران آن نباشد

باید گفت اولا دموکراسی از جنس ایدئولوژی نیست که تفسیر این جهان را بر عهده داشته باشد و نهادینه کردن آن در جامعه خود مراحلی دارد که تنها با طی آن مراحل می توان به دموکراسی مطلوب رسید دوما تجربه اجرای روش تعریف مدارانه دین اثبات کرده که این ره به ترکستان است و سوما آیا برای اداره اجتماع راهی جز همکاری مردم و جامعه و وجود فرهنگ به عنوان عامل خودانگیختگی برای رعایت قانون وجود دارد ؟ و باید گفت که آیا معنای اصل " حکو مت خدا بر مردم"  در جوامع دینی چیزی جز بالندگی درونی و ارتقا قدرت تحلیل و تفسیر فرد و تعیین سرنوشت خویش و به تبع آن جامعه است؟

این فقیهان که به ظاهر همه اخوان همند     چون به باطن نگری دشمن ایمان همند

آه از این صومعه داران تهی از اخلاص           کز حسد رهزن ایمان مریدان همند

                                                                              " فیض کاشانی"



+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 بهمن1387ساعت 14:45  توسط رسول رسایی فرد  | 



تبلور گوهر تعهد در شعر پروین اعتصامی

دیروز بر کنار قبر پروین اعتصامی شاعر بلند آوازه ایران بودم و این مطلب را درستایش او نوشته ام. هنر درپروین اعتصامی - چهره های ماندگار نزد انسان گوهری ارزشمند است و رسالتی جز آشنا سازی او با دنیای درونی و فطری اش ندارد . توجه به گذر زمان "احساس تعهد داشتن به زندگی "داشتن انتخابها ی پاک در زندگی"اتصال به دنیای ابدی بعد از مرگ"تنهایی و داشتن احساس لطیف و بسیاری از خصلتهای دیگر از جمله ویژگیهای انسانهای هنرمند است . هنر امری درونی است و همه انسانها به اندازه سیر درونی خود هنرمند هستند و به میزانی که این پیمایش درونی بیشتر می شود جلوه هایی در بیرون به خود میگیرد که فالواقع نوعی ارضاء برای آن پیمایش پرحرارت است . تفاوت انسانها در میزان درونگرایی آنهاست . اولین درس هنر تعهد به خود و خدای خود است و هنرمندترین  انسانها کسی است که این تعهد را سر لوحه انتخابهای خود می گذارد .نقاش" شاعر "بازیگر و همه هنرمندان دیگر آنچه را که در وجود خویش یافته اند عرضه میکنند . آنکه در وجودش پاکی ای ندارد هنری هم نداشته است .شاملو می گوید :هنر شهادتی است از سر صدق نوری که فاجعه را ترجمه می کند تا آدمی حشمت مرحومش را باز شناسد . آنچه برای هنر مند ارزش است عینیتی است که از پس پرواز خیال وار و کودک نمای او سرچشمه میگیرد و ارزشمندتر  آن است که آرزویش نجات انسان و انسانیت باشد و آنچه او خواسته و  آرزو کرده نیک بختی آدمیان باشد . هنرمند بیشتر از آنکه از درد خود رنج ببرد از رنج دیگران رنج میبرد چه که او زندگی و همه بی سر انجامیش را شناخته و جالب اینجاست که آنچه او را به این معرفت رسانده همنشینی هر شب و روز او با درد ها بوده است و تحمل سوزش این درد ها چنان بردبار و صبورش کرده که که سرمای دی و گرمای تیر خاطرش را آزرده نمیکند. در هر جامعه همه اقشار از جمله هنرمندان باید به درد دیگران بیندیشند و آنچه را که اهم رنج هاست آماج پیکان خویش گذارند تا باری و دردی از سنگینی درد دیگران بکاهند.

پروین اعتصامی شاعر گرانمایه ایرانی از جرگه هنرمندانی است که تعهد را در اشعارش به وفور می بینیم و آنچه او قصد گفتن در شعرش را دارد داشتن دنیایی اولا بدون دغدغه عقلی دوما بدون هر نوع بی عدالتی است . آنچه پروین در شعرش عرضه میکند آرزویی از هویت خیالبافانه نیست بلکه آنچه او ترسیم میکند واقعیتی است که رسیدن به آنرا نه تنها دست نیافتنی نیست بل چنان نزدیک می داند که برداشتن فقط یک گام را لازم میداند و آن هم هنرمندانه زیستن آدمیان است .او ذهن خواننده را به جایی می برد که تنها تن پوش آدمی تعهد است و چنان لرزشی بر اندام انسان می اندازد که مخاطب احساس میکند زندگیش تا به حال به پوچی گذشته و باید برای داشتن یک زندگی پاک از نو شروع کند و خواننده را مصمم به داشتن انتخابهای خدایی و خردمندانه می کند  .و این است رسالت یک هنرمند...

                                         اشک یتیم

روزی گذشت پادشهی از گذر گهی        فریاد شوق بر سر هر کوی و بام خواست

پرسید زان میانه یکی کودک یتیم          کان تابناک چیست که بر تاج پادشاست

آن یک جواب داد چه دانیم ما که چیست      پیداست آنقدر که متاعی گرانبهاست

نزدیک رفت پیرزنی کوژپشت و گفت       این اشک دیده من و خون دل شماست

مارابه رخت و چوب شبانی فریفته است    این گرگ سالهاست که با گله آشناست

آن پارسا که ده خرد و ملک رهزن است      آن پادشا که مال رعیت خورد گداست

بر قطره سرشک یتیمان نظاره کن              تا بنگری که روشنی گوهر از کجاست

پروین به کجروان سخن از راستی چه سود    کو آنچنان کسی که نرنجد زحرف راست

                                                                                  پروین اعتصامی

 نامه"عکس"دست نوشته"زندگی نامه و شعری که پروین برای سنگ قبرش سروده را در ادامه مطلب ببینید 

ادامه مطلب...


+ نوشته شده در  دوشنبه 9 دی1387ساعت 14:49  توسط رسول رسایی فرد  | 



آزادی اندیشه و بیان در جامعه مدنی(چاپ شده در نشریه "قاف"دانشگاه تهران)

نوشتن ،گفتن و فعليت بر لوح ارزش ناپذير گوهر آزادي وظيفه ايست نه در حوزه اخلاقيات و عقلانيات مستحب كه بر گستره بي حصار وجدانيت بايدها فرو مي آيد.حكيمان فرزند عدالت(آزادي) را در دو منظرتعبير ميكنند: دروني و بيروني .درونمايه اين مقال شرحي است كودكانه بر نوع بيروني؛ چه كه رهايي دروني اولا امري است فردي، دوما براي شكافتن و شناختن آن نيازي بس بي پايان به حكمت عقلي و معرفت قلبي داريم كه خوشبختانه كتاب ها و سخن هايمان از اين دو نياز بي نياز است. آنچه عقل را مي‌سوزاند نداشتن تعهد قانوني و الزام اجرایی همين حكمتهاست كه براي شرح اين درد بايد ميان دو امر دانايي و فهميدن تفاوت قائل شد.آزادي در معناي يك تعريف اساسي در معاني‌اي چون شك و نقد يافت ميشود؛ شك در بنيان ساختار اعتقادي و قلبي و نقد يافته‌هاي عقلي و تجربي؛ زيرا نسبیتي كه بر برداشت انسان از طبيعت مي‌نشيند راه را بر هر تفسير باز مي‌كند چه كه به قول فلاسفه دنيا خارج از وجود آدمي نيست.هميشه ميله‌هاي حصار و زندان بر زمين انديشه جامعه‌اي كوبيده مي‌شود كه نوعي انديشه و استدلال واحد بر فضاي تحليل آن جامعه حاكم شود به طوري كه خرده انديشه ها واستدلالات جز در محدوده آن انديشه كلي تراوش مي‌شود و كسي نه فرصت كه اجازه تحليل خارج از محدوده تعيين شده نداشته باشد. بالندگي جامعه در پس رواج تصادم انديشه‌ها و برخورد استدلالات در كليدي ترين مسايل آن جامعه است.‌«و عباد الرحمن الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه» (بندگان صالح خداكساني هستندكه همه انديشه‌ها وحرف‌ها را مي‌شنوند و بهترين آن را انتخاب مي‌كنند.).

جامعه اي كه شعورش محدود به يك انديشه واحد باشد و فراتر رفتن از آن را محكوم به ملامت ‌هاي اعتقادي مي‌داند  و آن را با ابزارهاي ارزشي و اعتقادي به خود زنجير كرده چگونه مي‌تواند پا به صفحه شك و نقد گذارد كه آغازين برگ دفتر خردمندي است.«اي پيامبر به راه پروردگارت با حكمت و موعظه دعوت كن و به بهترين شيوه جدال كن» ( نحل13)

تاريخ شاهد ركود حكمت از زماني بوده است كه نوعي استبداد معرفتي بر جوامع حاكم بوده و جالب‌تر آنجاست كه آن معرفت مستبد براي تضمين پابرجايي سقف استبدادش فقط و فقط ستون قدرت و سياست را انتخاب مي‌كرده است.بزرگترين دشمن آزادي خوگرفتن به اسارت و پذيرفتن استبداد و انديشه واحد است؛ به گونه‌اي كه آزاد نبودن و اسارت به نوعي اعتقاد تبديل شده؛ چه كه فرد رهايي را يا بلد نيست و يا از ياد برده است؛ زيرا اعتقاد از جنس عجين شدن بافكر و روح است.

              ماهيان نديده غيراز آب   پرس پرسان كه آب کجاست(مولانا)

ريشه اعتقاد اسارت(خو گرفتن به آزاد نبودن) را مي توان در منوال تعليمات عقلي و قلبي در طول تاريخ آموزه‌هاي اعتقادي عالمان و حكيمان قدرت طلب جستجو كرد.

                                  «الناس علي دين ملوكهم»  

               (مردم بر دين و آيين سلاطين و پادشاهانشان هستند).

تاريخ شاهدي است عيني كه حكيمان قدرتمند اما اصلاح‌طلب بيش از هر كس ديگري آماج توطئه‌هاي بنيادين بوده اند؛ زيرا سياست و قدرت از جنس توجيه وسيله توسط هدف و حكمت از جنس تعهد است.گوهر آزادي بيروني را بايد از منظر جامعه‌شناسي سياسي و حقوقي به پاي ميز مباحثه كشاند، جامعه‌شناسي از آن دليل كه آزادي يكي از ابعاد عدالت است، سياست از اين جهت كه آزادي ابزاري است در دست سياست‌پيشه‌گان و حقوق از آن سبب كه آزادي حقي نه قانوني كه فطري يك انسان است. سياستمدار آزادي را محدود و ديگران نامحدود مي خواهند چه كه خورشيد آزادي با تابيدن به تاريكخانه سياست و قدرت هر آنكه در سياهي غار تو‌در‌توي سياست پنهان شده رسوا مي‌كند و هر آنچه در خانه قدرت مخفي مانده نمايان مي‌سازد و چيزي و كسي براي نهان شدن باقي نمي‌ماند. چه تلخ است رسوايي رسوا شدن سياست‌مدار.

                  دشمن روزند اين قلابكان       عاشق روزند آن زرهاي كان

                  از همه محرومترخفاش بود     كاوعدو آفتاب فاش بود(مولانا)

تجلي آزادي انديشه و بيان رابايد در آزادي مطبوعات و رسانه جستجو كرد، به گونه اي كه آنها نماينده چيزي تحت عنوان "آشكار سازي" هستند تا همه از همه چيز خبر داشته باشند و اين موضوع از خصلتهاي بنيادين جامعه دموكراتيك است زيرا از يك طرف جامعه دولت هاي بهتري را انتخاب مي كند و از طرف ديگر وسعت درك و مشاركت سياسي آنها ارتقا مي يابد.در فضايي حقوقي منوالي عادلانه طي مي شود هر گاه: مردم دولت را انتخاب مي كنند "دولت عمل مي كند" رسانه ها آنچه عمل ميشود را به مردم منعكس مي كنند "مردم قضاوت مي كنند " مردم در انتخابات دور بعد آگاهانه تر انتخاب مي كنند.!.طي اين سلسله منوال ها خود منجر به انتخاب دولتهاي پيشروتر، حكيمانه تر و عادلانه تر مي شود به طوري كه دولتها هميشه از مطبوعات(چشم مردم) مي ترسند.با اين اوصاف نظامي كه در قانونش محدوديت هايي را براي مطبوعات قيد مي كند و دولتش براي آشكار نشدن عيوبش به هر بهانه اي به خصوص بهانه هاي ارزشي و اعتقادي درب يك رسانه را تخته مي كند چه تضميني براي مديريت عدالت آميز و حق مدار آن مملكت مي دهد.تاريخ گوياي آن است كه نظام ها هنگامي آگاهي مردم را مسدود كرده اند كه از يك طرف اعمالشان معيوب و غير قابل قبول توسط مردم بوده و از طرف ديگر آگاهي مردم را مضر به حال خود در استفاده از ابزارهاي ارزشي و اعتقادي در امر سياست و استبداد می دانسته اند.چون قدرت و سياستشان نه از منبع قانون كه از منبع ارزش ها و اعتقادها بوده پس الزاما براي توجيه قدرت و سياست غلط خود از ابزارهاي ارزشي و اعتقادي استفاده مي كرده اند و از آن جا كه الهیت و كامليت ارزش ها براي همه روشن بوده پس جامعه بدون هيچ گونه چالشي، صادقانه سياست و قدرتشان را مي پذيرفته اند و در اين بين آن چه پايمال مي شده اولا حقوق مردم محروم  ثانيا خود ارزشها بوده است.در جامعه ي ما مطبوعات را به دو دليل مسدود كرده اند: تحليل هاي اعتقادي وديني و تحليل هاي سياسي؛در مورد تحليل هاي سياسي بايد گفت نسبيت و اعتبارایتي كه همراه با سياست متولد مي شوند راه را بر هر تحليلي باز مي كند و هر امر باور نشدني درعالم سياست ممكن مي شود و چه كه اعتباري و نسبي بودن يعني وابستگي اوضاع سياسي به نوع انتخاب و شيوه ي رفتار فرد سياستمدار.با اين اوصاف اگر مطبوعات در يك فضاي آزاد و بدون داشتن هر گونه پيش فرض كليشه اي اجازه ي فعاليت نداشته باشند و نتوانند افراد كليدي مملكت را نقد كليدي كنند با وجود دموكراتيك بودن سيستم قانوني نظام بايد گفت ديكتاتوري عملا و علنا در حال اجراست.در مورد تحليل هاي اعتقادي اگر آزادي براي شك و نقد وجود نداشته باشد همان استبداد معرفتي گستره ي حضور خود را تا انديشه ي مردم وسعت مي دهد چه كه آن چه آدمي را از ارزش ها و اعتقادات ساقط مي كند ياس است نه شك.البته نبايد پذيرفت كه آزادي به قيمت رواج بي اخلاقي باشد اما بايد گفت نبايد به بهانه ي رواج بي اخلاقي آزادي را مسدود كرد. بر همين اساس آن چه جامعه را از تفسير غلط باز مي دارد همراه كردن و به كار بستن دو اهرم حكمت و آزادي در كنار هم است.(وجود آزادي يك درد و نبود آزادي هزار درد.).جز ديگر آزادي در معناي عام عدم وجود قانوني به نام نظارت استصوابي است به نحوي كه مردم فارغ از هر فيلتر و تفتيشي به افراد مورد نظر راي مي دهند. نظامي كه كانديداها را خود براي انتخاب شدن به مردم معرفي مي كند آيا مي توان گفت كه در آن مملكت مردم حرف اول را مي زنند؟ آيا پارلمان تشكيل يافته حقيقتا مردمي است؟هرگاه در ميان قانون چينش عادلانه ي حقوقي وجود نداشته باشد، حق انتخاب را از اكثريت به اقليت منتقل كند و دولت نه همراه كه در مقابل مردم باشد، تعريف آزادي دگرگون مي شود و خط قرمزها شفاف تر مي گردد. آن چه در نظام ما در حال روي دادن است توجيه نظام غلط حقوقي توسط ارزش هاست به نحوي كه نقد نظام حقوقي را برابر با نقد اعتقادات و ارزش ها مي دانند.روند توجيه توسط ارزش ها مادر فرهنگي تحت عنوان «شعارگرايي» در جامعه است كه اين فرزند(شعار گرايي) رفته رفته بارور شده و امر توجيه توسط ارزش ها را تقويت مي كند.حقوق دو جنبه ي عيني و ذهني دارد كه جنبه ي ذهني آن فردي است و تحت عنوان وجدان شناخته مي شود و نبايد ضمانت اجرايي قانون را بر مدار آن قرار داد؛ زيرا رعايت وجدانيات در نزد همه برابر نيست و امري نسبي است. در حالي كه براي تضمين اجراي قانون بايد از حقوق عيني و قابل تحليل كمك گرفت.پيش نياز هر پيشرفتي پايين آمدن از ديوار قلب و بالارفتن بر بام عقل است. احساسي بودن فضاي حاكم بر استدلال و تحليل جامعه اولا راه را بر تجربه به عنوان قدم اول براي تحليل مي بندد كه به قول امام علي (ع) عقل حاصل تجربه است؛ ثانياً باعث تقويت منش شعارگرايي در نزد رعيت پروران و حاكمان مي شود و ثالثا به قول يك فيلسوف فرزانه منجر به زدن سقف معيشت بر ستون شريعت مي شود.

(خدايا روا مدار تا دينم برايم نام و نان بياورد بلكه عطا كن تا نامم و نانم را در خدمت دينم افكنم)(صحيفه سجاديه)

                ترك دنيا بر مردم آموزند  خويش سيم و زر دراندوزند(سعدی)

در پايان بايد بگويم لازمه عدالت و آزادي داشتن حقوق و قانوني عادلانه در فضاي آزادی است به نحوي كه عدالت و آزادي را فقط و فقط مردم تعريف كنند چه كه قرار است اين قانون و نظام حقوقي در مورد مردم به كار بسته شود و در گام بعد حاكميت فقط و فقط از آن قانون باشد



+ نوشته شده در  سه شنبه 12 آذر1387ساعت 15:40  توسط رسول رسایی فرد  | 



حکومت دینی و خصوصی سازی اقتصادی

شریعت به عنوان چهره عینی دین در نزد پیروانش شناخته شده که پذیرش غیر عقلی آن راه را بر تحلیلهای دموکراتیک می بندد . دادن تئوری حکومت توسط دین ازجمله محصولات پذیرش قلبی دین در طول تاریخ است. همیشه حکومت های دینی مانند دیگر حکومت ها سعی در گستراندن مرزهای خود در گستره جغرافیای ایدئولوژیک و اعتقادی داشته است اما با ابزاری متفاوت(شگرد های قلبی) چه که تکیه آنها بر روی هویت فطری و احساسی مخاطبان خود بوده است. بحثی که اخیرا در حکومت ما رواج یافته خصوصی سازی در اقتصاد است. باید گفت در حکومت دینی دولت نماینده و تنها مجری اجرای برنامه های دینی است و اقتصاد به عنوان یکی از ابزارهای کلیدی است که بیرون رفتن عنان آن از دست دولت یعنی بیرون رفتن ابزار قدرت از دست حکومت دینی. باید گفت خصوصی سازی با بنیان حکومت دینی در تضاد است چه که حکومت داران ازیک طرف سعی در تغذیه تئوری حکومت دارند و از طرف دیگر تلاش در جهت ایجاد فضایی دموکراتیک بر روی این تئوری را دارند که اجماع ضدین امری محال است. بحث دیگر در این رابطه عدم وجود نظام بازار آزاد در این نظامهاست که خود ناشی همان دلیلی است که در بالا عرض کردم. باید گفت پیش نیاز و زمینه لازم برای خصوصی سازی همین نظام بازار آزاد است و خصوصی سازی بدون نظام بازار آزاد نمی تواند آنطور که باید و شاید اتفاق افتد چه که از خصوصیات نظام بازار آزاد برابری حقوق افراد و آزاد بودن آنها در اجرای برنامه های اقتصادی قانونی است.خصوصی سازی در نظام بازار غیر آزاد اگر اتفاق افتد راه را برای تقلب دولت در این امر باز می کند چه که دولت اختیارات خود را به همان افرادی تفویض می کند که از آِن خودش می باشد و به قول معروف گوش به حرف است .  خصوصی سازی صورت گرفته اما عملا از اختیارات و قدرت دولت چیزی کاسته نشده است.

دی شیخ باچراغ همی گشت گردشهر     کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست (مولانا)



+ نوشته شده در  شنبه 25 آبان1387ساعت 12:52  توسط رسول رسایی فرد  | 



غوغای سکوت

فریاد Click the image to open in full size.

خانه ام آتش گرفته ست ، آتشی جانسوز
هر طرف می سوزد این آتش
پرده ها و فرشها را ، تارشان با پود
 من به هر سو می دوم گریان
 در لهیب آتش پر دود
وز میان خنده هایم تلخ
 و خروش گریه ام ناشاد
از درون خسته ی سوزان
 می کنم فریاد ، ای فریاد ! ای فریاد
خانه ام آتش گرفته ست ، آتشی بی رحم
 همچنان می سوزد این آتش
 نقشهایی را که من بستم به خون دل
بر سر و چشم در و دیوار
در شب رسوای بی ساحل
وای بر من ، سوزد و سوزد Click the image to open in full size.
غنچه هایی را که پروردم به دشواری 
 در دهان گود گلدانها
روزهای سخت بیماری
از فراز بامهاشان ، شاد
دشمنانم موذیانه خنده های فتحشان بر لب
 بر من آتش به جان ناظر
در پناه این مشبک شب
من به هر سو می دوم گریان 
از این بیداد
 می کنم فریاد ، ای فریاد ! ای فریاد
 وای بر من ، همچنان می سوزد این آتش
آنچه دارم یادگار و دفتر و دیوان
 و آنچه دارد منظر و ایوان
 من به دستان پر از تاول Click the image to open in full size.
این طرف را می کنم خاموش
وز لهیب آن روم از هوش
ز آن دگر سو شعله برخیزد ، به گردش دود
 تا سحرگاهان ، که می داند که بود من شود نابود
 خفته اند این مهربان همسایگانم شاد در بستر
صبح از من مانده بر جا مشت خاکستر
وای ، آیا هیچ سر بر می کنند از خواب
 مهربان همسایگانم از پی امداد ؟
سوزدم این آتش بیدادگر بنیاد
می کنم فریاد ، ای فریاد ! ای فریاد            " مهدی اخوان ثالث "

 



+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 آبان1387ساعت 13:10  توسط رسول رسایی فرد  | 



دسته بندی انسانها از منظر شریعتی

 در نزد بزرگی چون شریعتی انسانها براساس تعهد و مسئولیت پذیری اجتماعی چهار دسته اند .آنهایی که هستند وقتی که هستند و نیستند وقتی که نیستند .اینان انسانهایی حضوری و جسمی هستند نه چیزی را کم و نه چیزی را زیاد می کنند و دخل و تصرفی در کاسه معرفت و شعور جامعه ندارند.دسته دیگر آنهایی اند که نیستند وقتی که هستند و نیستند وقتی که نیستند .اینان انسانهایی جاهل و بی تدبری اند که وجودشان حرکت حکمت را با چالش روبرو می کند و مانعی برای دیگران در امر ترمیم اجتماع می باشند .دسته سوم آنهایی اند که هستند وقتی که هستند و هستند وقتی که نیستند اینان انسانهایی اند که در امر ساختن جامعه خویش بی دریغ تلاش می کنند و همیشه یادشان زنده خواهد ماند .اما دسته آخر انسانهایی اند که نیستند وقتی که هستند وهستند وقتی که نیستند .اینان انسانهایی اند که نه برای نان و نه برای نام پا به عرصه حقیقت خواهی می گذارند و پیروزی در زندگی را جوانمردی در عرصه حقیقت می دانند نه واقعیت  که در آن عرصه تنها مخاطب خداست .

اگرانسان چنین است چه نامردم اگر ننشانم از ایمان بنایی جاودانه برتراز بی بقای خاک (شاملو)



+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 آبان1387ساعت 12:42  توسط رسول رسایی فرد  | 



جهان بینی عقلی و قلبی

 انسان از آغاز پیدایش تا به حال تحولات عظیمی در حوزه معرفت و کسب آگاهی از این جهان پشت سر گذاشته وتجربه های ژرفی در کوله بار اندوخته خود دارد اگربا ابزارهای یک انسان به این تحولات نگاه کنیم میتوان دو فضای عقلی و قلبی بر آن حاکم کرد. پیمودن گامهای عقلانی برای رسیدن به یک نتیجه روشن که جهان را سعادتمد کند نه اینکه صواب نیست بلکه لازم الرعایه است.اصولا امور عقلی به یک نسبیت نیاز دارند تا تاریخ را از بودن به شدن برسانند. مطلق گرایی در امور عقلی  راه را بر استدلال و اندیشه می بندد و فکر با یک بن بست رها می کند. چه که عقل برای تراوش و استد لال به هویتی اعتباری و نسبی نیاز دارد .در مقابل امور قلبی به دست آویزی مطلق نیاز دارد چه که از جنس احساس و لطافت روح است و به اطمینانی از جانب یک منبع نیاز دارد بر همین اساس فقط یک مطلق در این جهان وجود دارد و آن هم خداست ما بقی همه نسبی هستند به عبارتی وقتی از یک شئ صحبت می کنیم دو واقعیت عینی و ذهنی داریم. خود آن شئ و برداشتی که انسان از آن شئ دارد اما در مورد خدا به دلیل مطلق بودنش واقعیت عینی و ذهنی یکیست .مطلق گرایی از آن دلیل است که فقط یک امر مطلق می تواند دست آویزی اطمینان بخش باشد و اطمینان از جایی حاصل می شود که شک وشبهه ای در آن نباشد و خداوند همان مطلق بی شک و شبهه است .عقل انسان را به هدف نمی رساند و وظیفه اش آماده سازی اسباب سفر آدمی است در یک نگاه کلی سعادتمندی در پس سپردن یافته های عقلی به دست قلب است. اما مشکل از جایی آغاز می شود که انسان بدون تحلیل های عقلانی و بدن استدلال  به سراغ احساسها و تمایلات عاطفی در وجود خود برود و با ابزارهای قلبی سعی در پیمودن زندگی به شیوه ای موفق داشته باشد .اصولا قلب استفاده کننده است نه سازنده بلکه قدرت سازندگی از آن عقل است وقتی قلب سازنده می شود فرد عاجز و ناتوان و بدون قدرت تحلیل پرورش می یابد زیرا همیشه در حال عجز و التماس در برابر معبود خود است تا کمکی از جانب او برسد غافل از اینکه وجود عقل در نهاد او بزرگترین کمک از جانب معبودش می باشد. اهرم تعادل در وجود آدمی این است که  قلب فضایی متعهدانه و مسئولانه را برای عقل حاصل می کند تا استدلال و تفکر به هر جایی نرود و هر چیزی را تراوش نکند. عقل برای پاک یا ناپاک بودن استدلالهایش به یک منبع مطمئن که بتواند ملاک ومعیاری بگیرد نیاز دارد  و اگر قلب هم اسیر نسبیت بود  هیچ معیاری برای حقیقت وجود نداشت و دلیل اینکه حکما می گویند در واقعیت ملاکی برای حقیقت وجود ندارد همین است . اما جنبه دیگر تعادل این است که عقل اصول و رسوم زندگی را  برای قلب آماده می کند تا قلب اولا به معیارها و روشهای خود رو نیاورد دوما مطلق گرایی اش منجربه باز شدن دست ناپاک تعصب به زندگی نشود  چه که از منظر روانشناسی تعصب از خانه ای بیرون می آید که دوست داشتن صرف مالک آن خانه باشد. بر همین اساس تجربه از دو پیش نیاز  آزاد بودن فرد و مقدم بودن امور عقلی بر قلبی حاصل می شود .متاسفانه روال نظام جمهوری اسلا می تکیه بر ابزارهای قلبی و تقدم آنها بر امور قلبی در امر پرورش جهان بینی عام بوده است . از آنجا که قلب از امور بی معیار است نمی تواند ملاکی برای اداره جامعه تنظیم کند در حالی که عقل دارای ملاک منطق است چیزی که اعمال را برای عادلانه بودن یا نبودن با آن می سنجند  .بی ملا کی قلب از آن جهت است که دارای هویتی مطلق است .وقتی چیزی مطلق باشد دیگر نیازی به ملاک و معیار ندارد .و ملاک ومعیار از آن امور نسبی است زیرا برای نیل به یک نتیجه روشن با یک ملاک ومعیاری سنجیده شود  . از آنجا که ابزارهای قلبی از یک منبع مطلق حاصل می شوند  پس عملا فرد نیازی نمی بیند که در مورد آنها به شک و شبهه بیفتد و سعی در تحلیل آن داشته باشد. براین منوال عقل دست نخورده باقی می ماند و حداکثر فعالیتش مربو ط به امور روزمره زندگی می شود  و سعی در ایجاد یک تفکر بنیادین و تغییر اساسی در امور کلیدی زندگی ندارد و جامعه با یک رکود و انجماد فکری روبرو می شود

سوال: اگر قلب خود را مقدم بر عقل می داند چه تضمینی برای صحیح بودن روش مطلق خود می دهد و از آن مهمتر چه تضمینی برای نیل به هدف زندگی می دهد؟

      آسمان رشک برد بهر زمینی که در او         دو نفر یک دو نفس بهر خدا بنشینند



+ نوشته شده در  دوشنبه 13 آبان1387ساعت 12:38  توسط رسول رسایی فرد  | 



شوق پرواز

این بار می خواهم در شرح دوستم بنگارم چه که برای اولین بار به من آموخت می توانم بر علیه خویش بشورم و عصیان کنم .نمی خواهم بگویم تا تسکین یابد زیرا خود معلمی است برای درس صبوری وشاید از معدود کسانی باشد که به شاگردانش تعلیم صبر به معنای تحمل نمی دهد .  برای زندگی در بهبوهه مشکلات و سختی ها  دو روش وجود دارد .اول اینکه فرد حالتی انفعالی به خود می گیرد  و منتظر می ماند تا اتفاقی بیفتد و واکنشی مناسب در برابرش اختیار کند .دوم اینکه فرد خود شرایط را می سازد  و زمینه را برای انفعال و واکنش دیگران به وجود می آورد .هر چند بر اساس علم روانشناسی گروه اول در زمره انسانهای ضعیف و تصمیم پذیر قرار می گیرند و گروه دوم ازدسته تصمیم گیرنده ها هستند اما آنچه مرا به حیرت آورده تصمیم پذیر شدن و نه تصمیم پذیر بودن دوست من است .چه که او دارای قدرتی است مانند گروه دوم (شرایط ساز و تصمیم گیرنده) اما به دلایل معرفتی بالاتر  و مصلحتی که ریشه در وجدانیات و اخلاقیات دارد سر تسلیم در برابر جبر حاکم بر زندگیش فرو آورده تا شاید افقی وسیع تر و درکی عمیق تر به نگاه این جامعه واژگون شده تزریق کند .همیشه در جامعه های منحط انسانهای بزرگ مجبور بوده اند یا در عین بزرگی میان پائین تر ها بمانند و درد بکشند و به مبارزه بپردازند یا اینکه شبیه همان اکثریت کوچک بیندیشند  و به نوعی سر به زیر برف کنند و عاقبت تن به نوعی محافظه کاری ننگین بدهند . ایشان را به خاطر تعهد شگفت آورش چه در حوزه فردی وچه در حوزه جمعی ستایش می کنم چه که با همه دغدغه های فردی و حاشیه خویش که عقل را به گل می نشاند دست از قلم برنداشته و به شیوه خویش سعی در ارائه باوری عقلانی و اخلاقی به جامعه خویش دارد .من این مطلب را نه در تجلیل که در تحلیل ایشان می نویسم  تا شما مخاطب گرامی از وجود و حضور چنین همکیشانی آگاه شوید و در عرصه فرهنگ و ادب ودانش احساس تنهایی نکنید و با خبر باشید که این کاروان هنوز حامیان و نگهبانان جان بر کف دارد که نگذارند گوهر حکمت به دست مغرضان دزدی بیفتد که مدام آب طمع از بزاق قدرت آنها جاری می شود .با آرزوی سعادت و خوشبختی برای دوست خوب من.

       روزی که پیشگاه حقیقت شود پدید         شرمنده رهرویی که عمل بر مجاز کرد



+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 آبان1387ساعت 10:24  توسط رسول رسایی فرد  | 



از تجربه تا عمل

خلق وخرد دو بال پر توان برای آدمی ا ست تا بتواند از مرحله بودن به شدن برسد وبر دشت بی انتهای انسانیت که چیزی جز نگاه مسئولانه ومتعهدانه به خود و جامعه نیست فرودآید . انسان در وهله اول به طبیعت پا می گذارد و سپس این تجربه را در وجود خود تحلیل می کند در مرحله بعد نتیجه این تحلیل را به قوه قضاوت خود می دهد که انسانها این قوه را به طور برابر برخوردارند.عدالت و حق مداری مرکز این قوه می باشد سپس نتیجه این قضاوت را که دارای پشتوانه تحلیلی(فکری) از یک طرف وفطری(قلبی) از طرف دیگر می باشد رابه جامعه باز می گرداند.البته این روند تا زمانی صحیح است که فرد غرض سوئ نداشته باشد وهدفش انسانیت باشد. غرض تا مر حله قضاوت  آدمی را متاثر نمی کند اما در مرحله عمل انسان را وادار می کند تا بر خلاف تحلیل و قضاوتش عمل کند  .مشکل انسان این است که همیشه می پندارد تحلیل خودش  بهترین است واین خود خواهی فکری را غرور تقویت می کند البته این اطمینان به تحلیل خود باعث نوعی تضمین برای به عمل درآمدن فکر می شود که امری لازم الرعایه است واگر این گونه نبود هیچ کس با اطمینان دست به انجام عملی نمی زد اما همیشه خویشتن داری جلوه زیبای غرور وخودخواهی جلوه بد آن است. همه انسانها از همه خصلتها بر خوردارند  وتفاوت در نوع ومیزان در میان آدمیان را باید در نتیجه تاثیر امور اعتباری ای چون تربیت"شرایط محیطی"فرهنگ"آموزش و غیره ...جستجو کرد. همه با اخلاقند اما محرکهای منفی باعث بی اخلاقی می شود ودر نقطه مقابل همه بی اخلاقند اما محرکهای مثبت باعث رعایت اخلاق در جامعه می شود.

باشد که همه آزادانه(بدون غرض)وحکیمانه تجربه"تحلیل"قضاوت وعمل کنیم



+ نوشته شده در  دوشنبه 29 مهر1387ساعت 16:59  توسط رسول رسایی فرد  | 



خاتمی و شعار آزادی در چهارچوب قانون

 

آزادی پر رنگ ترین جلوه دولتهای اصلاحات بود که خاتمی به شیوه ای زیبا وزیرکانه آن را در برابر اذهان عموم قرار داد"آزادی در چهار چوب قانون" .  نکته مورد تعمق در این شعار تضاد بنیادینی است که در دو مفهوم "آزادی "و"چهار چوب قانون " نهفته است آزادی یعنی بی حصاری برای شک ونقد. شک در وجود خویش وآنچه تا به حال توسط تاریخ ایدئولوژی واجتماع ساخته شده ونقد فعلیتی که در حال اجراست اما منطبق با حقوق و قانون  عادلانه نیست چه که ممکن است در زمان ومکانهای مختلف حقوق وقوانین عادلانه متفاوتی داشته باشیم وقتی سخن از قانون به میان می آید یک چهار چوب وقالب در ذهن مخاطب نقش می بندد که از جنس باید است وبه فرد اجازه حرکت تا جایی مشخص را می دهد وفرد خود را ملزم می داند که در محیط مشخص شده حرکت کند اما نی تواند از مرز تعیین شده پا را فراتر نهد هر چند که باید قانون از جنس اجبار نیست واز جنس رعایت است  اما با یک به اصطلاح توفیق اجباری همراه است که اگر فرهنگ به عنوان ابزار خود انگیختگی  برای اجرای قانون نباشد جلوه اجباری باید قانون بیشتر نمایان می شود همانطور که دیدیم یک تضاد بنیادین  در دو مفهوم"آزادی "و"چهارچوب قانون" نهفته است آزادی در چهار چوب قانون به معنای آزادی واقعی نیست. در واقع این نوع آزادی همان اجازه ایست که به فرد داده می شود تا در چهار چوبی که برایش تعیین شده حرکت کند ودر این چهار چوب هیچ محدودیتی ندارد  ودرحوزه مسائلی که در این چهار چوب و قالب است  بی حصار ومصون است.  مختار بودن برای این حرکات به معنای آزادی نیست بلکه اولا این حق فرد است که تا جایی اختیار عمل داشته باشد دوما قانون در خدمت انسانهاست  نه بالعکس. اصولا  رعایت قانو ن به این معناست که ما باید برای زندگی در اجتماع از یک مجموعه تمایلات و خواسته ها که متضاد با حقوق عمومی وخصوصی  دیگران است دست بر داریم.درونمایه سخن من این است که  جامعه ما تا زمان دولتهای  اصلاحات  از این حق کوچک خود اطلا عی نداشت  وذهن عام نپذیرفته بود که محق ومختار است زیرا از یک طرف وارث یک عمر دیکتاتوری است  که بیش از ده ها قرن با آن زندگی کرده  ودر تمام رو ح واجزایش رسوخ کرده و کاملا اسیر و محتاجش شده واز طرف دیگر طراحان تئوری نظا م جدید جایی رابرای نشر فرهنگی واشاعه معرفتی پیش بینی نکرده بودند و اگر متعهدانی دست از آستین محافظه کاری برون آوردند ونتوانستند از پس وجدان وتعهد خود برآیند با زشت ترین جلوه ها روبرو شدند  چه که  انتشار حکمت وفرهنگ وحقوق متضاد با اندیشه های خود را چوب تعصب می زدند وبه بهانه محسوب شدن خطری برای نظام سر کوبش می کردند وروند ترویج حقوق و حکمت را با چالشی عظیم روبرو  کردند .تئوری دادن یک آزادی مشروط ومقدماتی به جامعه ای با چنین شرایطی و ایجاد آمادگی برای پذیرش  آزادی غیر مشروط وبی حصار زیبا ترین زیرکانه ترین و عمیق ترین دستور العمل برای اداره یک اجتماع  غیر آزاد است .وقتی یک جامعه کاملا بسته در یک فاصله زمانی کوتاه خود را آزاد از هر قید وبندی می بیند شور و شعفی قلبی ونه عقلی بر آن حاکم می شود که ممکن است در این میان آزادی خود را در  عدم رعایت قانون ببیند وحتی ممکن است اخلاق را  کنار بگذارد وجامعه با لطمات ایدئولوژیکی و ساختاری عمیقی روبرو شود. وقتی یک جامعه  غیر آزاد این مرحله پر خطر را به هر سان پشت سر گذاشت و با تجربه  به تعریفی صحیح وروشن از آزادی دست یافت ممکن است لطمات و ضربه های وارد شده در مرحله قبل آنقدر ریشه ای و مهلک بوده باشد که ترمیم آنها زمان زیادی به طول انجامد .پس زمینه سازی برای دادن آزادی واقعی به یک جامعه بسته امری لازم الرعایه می باشد.به نظر من ما  دردو لتهای اصلا حات مرحله مقدماتی برای پذیرش آزادی واقعی را گذارنده ایم وحال به عنوان انسان هایی متعهد به خویش وجامعه  وظیفه داریم تا مانع از ایستادن چرخ آزادی خواهی شویم با این امید که دست یافتن به آزادی آرزویی محال برای جامعه ما نشود.      متشکرم



+ نوشته شده در  شنبه 20 مهر1387ساعت 10:55  توسط رسول رسایی فرد  | 



مثلث قدرت " معرفت " اخلاق

مادرایرانی زندگی می کنیم که قدمت دارد اما تجربه ندارد ودلیلش عدم وجود آزادی است همان تنها راه حاصل شدن تجربه است .ما ادامه دهنده نسلی هستیم که هیچگاه برای خود تصمیم نگرفته است همان طور که الان تصمیم نمی گیرد وبه نظر من بزرگترین جلوه این استبداد ودیکتاتوری با شیوه جدید را در نظارت استصوابی "ناتوانی در نقد کلیدی افراد کلیدی در مورد تصمیم های کلیدی مملکت وعدم وجود آزادیهای بی حصار سیاسی جستجوکرد حال وظیفه ما به عنوان انسانهایی که در این زمان زندگی می کنند ودارای اندیشه ای بلندتر ازوضع موجود هستیم و نمی توانیم اختلاف وضع موجود را باحقیقت دست یافته در درون خویش تحمل کنیم این است که اولا دست ازمبارزه معرفتی بر نداریم. مبارزه معرفتی به این دلیل که تنها راه عجین ونهادینه شدن تعریف صحیح عدالت یعنی عادلانه بودن حقوق وقانون در وجود مردم نشر معرفت است.دوما لازمه این معرفت پروری فعالیتهای عملی وتلاش برای به دست گرفتن قدرتی است که پشتوانه آن باشد .همانگونه امام علی تا زمانی که خلافت را در دست نداشت نتوانست به اشاعه فرهنگی عدالت به طورگسترده بپردازدشاید یکی ازتوجیه های روحانیت برای در دست گرفتن افسارسیاست در دست خود همین باشد که هست سوما مثلث معرفت وقدرت دارای یک زاویه دیگر به نام اخلاق هم می باشد که راه را بر داشتن غرض بد می بندد .به نظرمن برای اداره یک اجتماع ما به سه اهرم قدرت" معرفت واخلاق نیازمندیم اما در این میان انچه در وسط مثلث باعث می شودتا این سه اهرم اولا به انحراف کشیده نشونددوما همدیگررا ادغام نکنند گوهر آزادی است که بزرگترین جلوه اش آزادی اندیشه وبیان است با این حال فرقی نمی کند که چه فردی بیاید ورئیس جمهور شود اما این که چه تفکری بیاید چرا. تفاوت در آمدن یا نیامدن افراد ونه تفکرات به حوزه سیاست مربوط است که در آنجا شرط سوم یعنی عدم وجودغرض سوئ تضمین نیست چون ازاموراعتباریست با اینحال برای یک اصلاح گر تفکر مآبانه ودور نگر فرقی ندارد که چه فردی بیاید چه فردی نیاید اما این که چه تفکری بیاید وچه تفکری نیاید فرق بسیاردارد هر چند که در جامعه ما به دلیل مشکلات ساختاری وقانونی وسیستمی ونداشتن یک چینش دموکراتیک وعدم وجود یک فونداسیون عقلی وبنا شدن ساختمان نظام بر ستون امورقلبی نمی توان آنطور که باید وشایددست به ایجاد تحولات بنیادین زد وهمیشه باید در انتظار بود تا درخت مشکلات ساقه ای وبرگی برویاند وما با ابزار باغبانی ضعیف وکوچکی که داریم دست به قطع تنها آن ساقه وبرگ بزنیم ونمی توانیم تنه این درخت غول پیکر را قطع کنیم ومتاسفانه این روند ازنسل قبل به ما وازما به نسل بعد منتقل میشود اگر ساختار وفونداسیون نظام ما اصلاح نشود با همه این اوصاف اگر بخواهم ازمنظر سیاست ومعرفت وقدرت واخلاق نامزدی را انتخاب کنم خاتممی را انتخاب میکنم هر چند که در اوضاع کنونی جامعه ونظام ما رئیس جمهور اصلاح طلب واصلاحگر مانند یک انسان لنگی است که یک عصای شکسته دارد وجاده ای ناهموار در پیش رو.نمی داند به فکرلنگی پایش باشد یا عصای شکسته اش .ازیک طرف پایش درد میکند وازطرف دیگرمی خواهد با همین عصای شکسته نا همواری راه را طی کند وبه مقصد برسد به مقصد برسد. با آرزوی سر بلندی وپیروزی برای همه کسانی که معرفت "قدرت واخلاق رادر فضای تجربه آور وانسان ساز آزادی آرزو دارند متشکرم

+ نوشته شده در  شنبه 20 مهر1387ساعت 9:12  توسط رسول رسایی فرد  | 



تاریخ و اعدام آزادی با طناب آزادی

لیبرالیسم خبراز آزادی میدهدوآن را آزاد بودن هرفرد  برای انجام هر کاری مشروط بر اینکه مزاحمت وضرری برای افراد دیگر ایجاد نکند تعریف می کند.آزادی به دونوع بیرونی ودرونی تقسیم میشودکه درونمایه این مکتوب بحث بر سر نوع بیرونی است.مقوله آزادی را باید ازمنظر جامعه شناسی سیاسی به پای میزمباحثه کشاند.جامعه شناسی از آن دلیل که آزادی ازیکی ازابعاد عدالت است وسیاست ازاین جهت که آزادی ابزاری دردست سیاست پیشه گان است.آزادی و آزادی خواهی انسانها نه محدود به زدوبند های قانونی وجدالهای سیاسی است ونه محصوردر  ایده آل پردازی نویسندگان واستدلال متفکران.دلیل وجود آنرا باید درنهاد طبیعی وفطری آدمیان جستجو کرد که خداوند پایه واساس خلقت راکه همان اصل اختیاراست برآن نهاده .فهم گوهر آزادی در حوزه عقل عملی است نه نظری یعنی با به کارگرفتن وتجربه کردن می توان آنرا شناخت.بزرگترین خدمت آزادی به تاریخ وجوامع همین تجربه است چرا که بدون آزادی جامعه تنها قدمت می یابد وهیچ تجربه ای اندوخته نمیکند .به قول امام علی علیه السلام عقل حاصل تجربه است. پیشروی جامعه را بایددرپویایی فکری وآرام نشدن جدالهای استدلالی افرادش جستجو کرد تبعا جامعه راکد ازرکود فکری افرادش حاصل می شود. بی حصاری برای تفکر بزرگترین خدمتی است که به یک جامعه می شود البته باید برای این موضوع یک مرزقانونی ونه استدلالی  تعیین بشود .همیشه انقلابها به نفع خواص وبه ضرر عامه بوده است چون جامعه دچاریک توقف فکری میشود وبرای مدتی این روند ازکار می افتد  وبه همان اندازه پیشرفت فکری وفرهنگی ازکارمی افتد  .عمده جدالهای فکری عالمان این است که محدوده این آزادی تا کجاست وبه نوعی حرکت تاریخ را می توان از منظر همین جدال نگاه کرد.برای تعیین محدوده آزادی باید پای سیاست را به پیش کشاند سیاست مدار آزادی را محدود میخواهد ودیگران آنرا نامحدود می خواهند آزادی از این جهت کار سیاست را دشوار می کند که همه چیزبا آن نمایان میشود چیزی مخفی باقی نمی ماند وبرای سیاست مدار این رسوایی دشوار است . این که مردم ولی نعمت حکومت هستند وتنها آنها در مقام عزل ونصب آن قرار دارند امری غیرقابل انکار است تمام  نظامهای غیردینی نتوانسته اند ازپس این استدلال ساده برآیند واگر سیاستی غلط پیشه کرده اندسرپوش گذاشتن بر آن به قیمت محدود کردن آزادی مردم نبوده است ومردم بدون هیچ گونه حصار قانونی آزاد بوده اند تا همه جنبه های زندگی یک نظام را نقد عالمانه وحتی مغرضانه کنند. اندیشه سیاسی در حوزه اندیشه های اعتباری جای می گیرد وانگیزه بر آن غالب می شود هویت آن تابع سلیقه شخصی وبینش  فرد  استفاده کننده ازآن می باشد بر همین سان تجزیه وتحلیل افعال روزسیاسی  امری لازم الرعایه  وراکد گذاشتن آن نوعی کشتن حقوق انسانی است اما در نظامهای دینی وضع بر این منوال نیست دراین نظامها حاکم خداوند است  وحکومت حقی است ازجانب او به افراد .حقیقت سالم بودن این حکم را می پذیرد اما بحث برسراین است که جلوه این حقیقت در واقعیت چگونه است وچگونه این اتفاق می افتد برای پاسخ به این سوال باید پای مباحثی مانند ماهیت دین" نوع نگاه به دین"چگونگی همه جانبه بودن دین و موضع دین به عنوان پیامی الهی در برابر یافته های تجربی انسان رابه میان کشید. نظامهای سیاسی دینی  همیشه درمقام ستیزه جویی  نشسته اند وحصارآزادی را تنگ وآن را محدودکرده اند چه که بهترین ابزار که همان ماهیت فطری والهی انسانهاست را دردست داشته اند ازیک طرف انسانها خدایی را می پرستند که لایزل وبی منتها پاک است  وخدایی خدا را در خود احساس کرده اند وفطرتا به بزر گی او معترفند وازطرف دیگر حکومتی آمده است که خود را ازطرف خداوند  می داند وولایت ازاو گرفته است وحکم حکومت انها با مهرخداوند ممهورشده است  مردم ازدرون حکومت آنهارا می پذیرند وبالاترازآن خدا ودین معرفی شده از جانب آنان را.وسرنوشت به وجود آمده ازجانب حکومت راهر چه باشد تقدیر وآزمایش خداوند می دانند  

   سعدی علیه الرحمه:        ترک دنیا به مردم آموزند      خویشتن سیم وزردر اندوزند

مردم  آزادند وبه آن می بالند که خداوند ازطریق عده ای عالم بر آنها حکومت می کند  هیچ دخل و تصرفی در تعیین سر نوشت خود ندارند هیچ گاه نمی توانند بفهمند که   خدا کیست "دین چیست "زندگی چیست .به آنها مجال تفکر داده نمی شود دروجود آنهاذ هراندیشه دیگر شلاق غیر خدایی بودن می خورد .وقتی انسان آزاد باشد اما نتواند تفکرکند سرنوشتش را خود تعیین کند پس چگونه آزاد است جالبترآنجاست که این نتوانستن ازسراجبارنباشد بلکه ازسر نخواستن خود انسانها باشد این تدبیردیندار قدرت طلب است که برتن سیاست  لباس دین پوشانده است بزرگترین دشمن آزادی پذیرفتن وخوگرفتن طولانی اسیربودن است مردم اسیرنیستند اما دربند اندیشه خودند "درزنجیرنیستند اما دست وپایشان دراختیار دینداران سیاست بازاست .درپایان باید گفت این شیوه تا زمانی مفید فایده است که مردم ماهیت خود ودین را به طور کامل نشناخته اند ومجال تفکرکه ره آورد آزادی ست را پیدا نکرده اند. آری این همان اعدام آزادی با طناب آزادی است

 



+ نوشته شده در  سه شنبه 16 مهر1387ساعت 10:20  توسط رسول رسایی فرد  | 



درباره وبلاگ

من نویسنده ام
و هیچ نمی نویسم
جز آنچه شما می گویید و نمی نویسید!
و هیچ نمی دانم
جز آنچه شما می دانید و نمی گویید!
و هیچ نمی جویم
جز آنچه شما می خواهید و نمی جویید!
من نویسنده ام
واین نوشته ها اگر خواندنی است
ار این روست که
حرفهای نا نوشته
دانسته های نا گفته
و خواسته های نایافته شماست
من نویسنده ام
اما بدون شما نوشتن نمی دانم!

" پاره ای از کتاب پارسوماش "

سخن هفته :

ای مالک مبادا صلحی را که از جانب دشمن به تو عرضه شده و رضای خدا و آرامش مردم را در آن ببینی نپذیری! هرگاه با دشمنت پیمان بستی بر آن وفادار باش و در پیمانت از دو پهلو گویی بپرهیز!

امام علی ع (نامه امام علی به مالک در فتح مصر )


منوی اصلی
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو مطالب
آماده سازی قالب
طراح قالب


بايگاني
هفته چهارم بهمن 1387
هفته دوم دی 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387


آرشیو موضوعی
اعدام آزادی با طناب آزادی
مثلث معرفت "قدرت "اخلاق
خاتمی وشعارآزادی در چهار چوب قانون
از تجربه تا عمل
شوق پرواز
جهان بینی عقلی و قلبی
حکومت دینی و خصوصی سازی اقتصادی
آزادی اندیشه و بیان در جامعه مدنی
تبلور گوهر تعهد در شعر پروین اعتصامی


پیوندها
یه کم مرکب
ابراهیم سلامی
حسن سلامی
موسی بشارت نیا
"سنا" خواهر زاده دوست داشتنی من
سید محمدخاتمی
دکتر عبدالکریم سروش
صادق چوبک
آزادی برابری سهم من نیست حق من است
آخرین جنگ ایرانیان
دكتر علي شريعتي
مجمع جوانان اصلاح طلب ایران
مجمع اصلاحاتیون
صادق هدایت
هادي مظاهري
دشت لاله
وبلاگ تخصصی نویسنده
احمد دلاویز
هبوط در کویر (دکتر علی شریعتی)
احسان شریعتی
دوستداران دکتر شریعتی
روح الله قاسمیان
وب نویس
.:: قالب ساز ::.
طراح قالب


پیوندهای روزانه
سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران
دولت
گویا
تابناک
نو اندیش
هفت تير
مجله علمی تخصصی مدیریت
نوروز
اعتماد
کارگزاران
آرشیو پیوندهای روزانه

آخرین نوشته ها
دین و دموکراسی
تبلور گوهر تعهد در شعر پروین اعتصامی
آزادی اندیشه و بیان در جامعه مدنی(چاپ شده در نشریه "قاف"دانشگاه تهران)
حکومت دینی و خصوصی سازی اقتصادی
غوغای سکوت
دسته بندی انسانها از منظر شریعتی
جهان بینی عقلی و قلبی
شوق پرواز
از تجربه تا عمل
خاتمی و شعار آزادی در چهارچوب قانون


لوگوی دوستان